حال من :....
شنبه 16 آبان 1388 10:32 ق.ظ
حال من بد نیست غم کم می خورم ،کم که نه هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟؟ آفتاب!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ی نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم ! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین ! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه در شهر شما یاری نبود؟؟ قصه هایم را خریداری نبود؟؟
وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از در و دیوارتان خون می چکد خون من فرهاد و مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان
این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی کسی مجنون نشد؟؟
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأ ل می زنم....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
jai hamin nazdiki
شنبه 16 آبان 1388 10:27 ق.ظ
|
نام کتاب |
اسماء مقدس حضرت |
نام کتاب |
اسماء مقدس حضرت |
|
صحف ابراهیم |
صاحب |
برزین آذر فارسیان |
پرویز |
|
زبور داود |
قائم |
قبروس رومیان |
فردوس الاکبر |
|
تورات به لغت توکوم |
قیدمو |
صحیفه آسمانی |
کلمة الحق |
|
تورات عبری |
ماشع |
صحیفه آسمانی |
لسان آلصدق |
|
انجیل |
مهمید آخر |
کندرال |
صمصام آلاکبر |
|
زمزم زرتشت |
سروش یزد |
دوهر |
بقیةالله |
|
السیاق زند و پازند |
بهرام |
قنطره |
قاطع |
|
درزند و پازند |
بنده یزدان |
دیدبراهم |
مصور |
|
هزارنامه هندیان |
لندبطاوا (لندیطارا) |
انجیل یوحنا |
تسلی دهنده و روح راستی |
|
ارماطس |
شماخیل |
تورات |
شیلو |
|
جاویدان |
خوراند |
انجیل متی و لوقار و مرقس |
پسر انسان |
|
کندرال فرنگیان |
خجسته |
کتاب دانیال |
قائم |
|
شعیای نبی |
فیروز |
اوستا- جاماسب نامه |
سوشیانس |
|
کتاب محسوس |
خسرو |
شاکمونی |
قائم |
|
کتارتزی پیغمبر |
میزان الحق |
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
niyayesh
شنبه 16 آبان 1388 10:20 ق.ظ

ای خداوند
به علمای ما مسئولیت ،
به عوام ِ ما علم ،
به مومنان ما روشنائی ،
به روشنفکران ِ ما ، ایمان ،
به متعصبین ما فهم ،
به فهمیدگان ِ ما ، تعصب ،
به زنان ما شعور ،
به مردان ما شرف ،
به پیران ما آگاهی ،
به جوانان ِ ما اصالت ،
به اساتید ما عقیده ،
به دانشجویان ما ... نیز عقیده ،
به خفتگان ما بیداری ،
به بیداران ما اراده ،
به مبلغان ما حقیقت ،
به دینداران ما ، دین !!
به نویسندگان ما تعهد ،
به هنرمندان ما درد ،
به شاعران ما شعور ،
به محققان ما هدف ،
به نومیدان ما امید ،
به ضعیفان ما نیرو ،
به محافظه کاران ما ، گستاخی ،
به نشستگان ما قیام ،
به راکدان ِ ما ، تکان ،
به مردگان ِ ما ، حیات ،
به کوران ِ ما نگاه ،
به خاموشان ما ، فریاد ،
به مسلمانان ما ، قرآن !!
به شیعیان ما ، علی !!
به فرقه های ما وحدت ،
به حسودان ما شفاء ،
به خودبینان ما ، انصاف ،
به فحاشان ما ادب ،
به مجاهدان ما صبر ،
به مردم ما ، خودآگاهی ،
و به همه ی ملت ما ، همت ِ تصمیم ، و استعداد ِ فداکاری و شایستگی ِ نجات و عزت ،
ببخش ....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سوت بلند قطار
یکشنبه 10 آبان 1388 11:36 ق.ظ

ایست درشكه و سوت بلند قطار
سوت بلند قطار
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رفتن... نامه ....
یکشنبه 10 آبان 1388 11:30 ق.ظ

برای رفتن است که ..
میبینی که میروم ..
شیشه ها چه شکسته باشند
و چه شکسته شوند
در هر حال برای رفتن است که
چه مهم شیشه ها ..
ببین درون من
قلبم را
نه
اما چیزی
شکسته هم نه
ریز ریز شده است
ریز ریز محبوبم
نامه ای از دوران کودکی ...
عکسم را درون پاکت گذاشتم
ببین چقدر قد کشیده عشق کودکیمان
در این مرد که دیگر کودک نیست
محبوبم
که دیگر کودک نیست .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
I think I'll take a hold
یکشنبه 10 آبان 1388 11:28 ق.ظ
Of whatever comes my way
Then we'll see what happens
Take it day by day
من فکر میکنم که بالاخره تکان خواهم خورد
چه میشود که راهم نمایان شود
ما میبینیم چه اتفاقی میافتد
و این را روز به روز میبینیم.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 آبان 1388 11:33 ق.ظ
تبلیغات
